![]() |
![]() |
|
| خواص دارویی |
|
چرا باید با چند نفر همزمان رابطه داشته باشید: فرض کنید که در یک نقطه از زندگیتان می خواهید ازدواج کنید. این نقطه می تواند 25 سالگی، 30 سالگی یا 35 سالگی شما باشد. همچنین فرض کنید که در سن 21 سالگی به طور جدی به دنبال فردی برای ادامه زندگی می گردید. این یعنی 5 تا 15 سال وقت دارید تا فرد مورد نظر خود را پیدا کنید. 15 سال به نظر کافی می آید اما باید مسئله مدت زمان متوسط یک رابطه و مدت زمان بهبودی بعد از به هم زدن رابطه را هم در نظر داشته باشید. این یعنی اگر بخواهید در آن واحد فقط با یک نفر رابطه داشته باشید، در مدت 15 سال فقط 3 نفر را خواهید شناخت و آخر کار هم مجرد خواهید ماند. مطمئناً هدف شما این نیست. پس توصیه ما این است که باقی عمرتان را هوشمندانه تر سپری کنید.
قانون اول در ایجاد رابطه با چند نفر به طور همزمان و سردرد نگرفتن و دچار دردسر نشدن این است که صادق باشید. بهتر است به طرف مقابلتان بگویید که در حال حاضر جدی به آن دوستی نگاه نمی کنید و فقط قصد آشنایی دارید. رمز موفقیت در هر رابطه داشتن دوستی سالم است.
در زیر به 5 مورد از بزرگترین اشتباهاتی که در رابطه با چند نفر به طور همزمان می توانید مرتکب شوید اشاره می کنیم. تا می توانید خودتان را از این اشتباهات دور نگه دارید.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط شهرام |
|
|
ای بــرادر! خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود و بقدر نیاز تو فرود می آید و بقدر آرزوی تو گسترده میشود و بقدر ایمان تو کارگشا میشود و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود و به قدر دل امیدواران گرم میشود یتیمان را پدر می شود و مادر بی برادران را برادر می شود بی همسرماندگان را همسر میشود عقیمان را فرزند میشود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه میشود در تاریکی ماندگان را نور میشود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود و محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردیهــا ناراستی ها نامردمی ها! چنین کنید تا ببینید که خداوند چگونه بر سر سفره ی شما با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند مگر از زندگی چه میخواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟ که به شیطان پناه میبرید؟ که در عشق یافت نمیشود که به نفرت پناه میبرید؟ که در سلامت یافت نمیشود که به خلاف پناه میبرید؟ و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید که انسانیت را پاس نمی دارید ؟! از سخنان ملاصدرای شیرازی |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط شهرام |
|
|
چقدر خوبه كه هر از گاهي باورهايمان را يه مروري كنيم. بد نيست ادم چند وقت يه بار ذهنيات و تفكراتش رو خانه تكاني كنه .واضح تر بگم.ما در مورد رفتار و افكارمون بيشتر از اونيكه فكر كنيم بر حسب عادت فكر ميكنيم و عمل ميكنيم. براي چند لحظه بدون تعصب اين مطلب رو بخونيم. قبول؟! قبل از ادامه بحث ازمايش زير را بخوانيد خيلي جالب و خواندني است: باور ها ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط شهرام |
|
|
قانون گاو گاو سرشو میاندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمیکنه، چون بهترین شاخ زنها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند. برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا این که "میتونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را میگیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازیها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه میکنند، وقتی شما بیتوجه به همه آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار میروند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وقف بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیدهای محسوب میشود بسیار کاربرد دارد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط شهرام |
|
|
خیلی از دوستانم از من سوال می کنند که، "آیا سرنوشت به انتخاب ما بستگی دارد یا شانس؟". این مسئله تاحدود زیادی متناقض است. فرد سوال کننده باور دارد که سرنوشتی وجود دارد؛ و اینکه می تواند آن را با انتخاب های خود رقم بزند، یااینکه شانس آنرا تعیین می کند؛ سوال او این است که سرنوشت ما انسانها به شانس بستگی دارد یا به انتخاب های خودمان. برای درک این تناقض و بررسی عمیق تر این موضوع، ابتدا باید این واژگان را تعریف کنیم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط شهرام |
|
|
يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار مي ارزه . ------------------------------------------------- يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بي ارزه .
------------------------------------------------- يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است .
------------------------------------------------- يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه .
------------------------------------------------- يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است .
------------------------------------------------- دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه .
------------------------------------------------- همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه .
------------------------------------------------- اين پيام تو دستاي توست . بستگي داره تو دستاي کي باشه !
لبخند بزن، روز خوبي داشته باشي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط شهرام |
|
|
مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند" مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند. ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: "چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!" مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند!" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط شهرام |
|
|
Answer the phone by LEFT ear
Do not drink coffee TWICE a day
Do not take pills with COOL water
Do not have HUGE meals after 5pm کنید.
Reduce the amount of TEA you consume
مصرف چای روزانه را کم کنید
Reduce the amount of OILY food you consume های غذایی کم کنید
Drink more WATER in the morning, less at night
Keep your distance from hand phone CHARGERS
Do not use headphones/earphone for LONG period of time
طولانی استفاده نکنید.
Best sleeping time is from 10pm at night to 6am in the morning بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است
Do not lie down immediately after taking medicine before sleeping
When battery is down to the LAST grid/bar, do
not answer the phone as the radiation is 1000
times
نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است.
Forward this to those whom you CARE about |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط شهرام |
|
|
چشمانش پر بود از نگرانی و ترس ، لبانش می لرزید ، گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر
- سلام کوچولو ... مامانت کجاست ؟ نگاهش که گره خورد در نگاهم، بغضش ترکید. قطره های درشت اشکش ، زلال و و بی پروا چکید روی گونه اش - ماماااا..نم .. ما..مااا نم ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط شهرام |
|
|
روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط شهرام |
|
|
.
اگر كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم...در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 9:51 قبل از ظهر توسط شهرام |
|
|
زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و در آخر زندگی زندگی است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط شهرام |
|
|
1. لبخند جذابتان می کند.
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم. 2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط شهرام |
|
|
واژه «رمضان» از ریشه «رَمَضَ» است، به معناى بارانى كه اوّل پاییز مىبارد و هوا را از خاك و غبارهاى تابستان پاك مىكند و یا به معناى داغىِ سنگ از شدّت گرماى آفتاب . امّا درباره این كه چرا این نام بر یكى از ماههاى سال، گذاشته شده است، زمخشرى (م 528 ق) گوید: اگر پرسى: «چرا ماه رمضان را به این نام نامیدهاند؟»، گویم: روزه در ماه رمضان، عبادتى دیرین است، و گویا عربها این نام را به خاطر داغ شدنشان از حرارت گرسنگى و چشیدن سختى آن، نهادهاند، همچنان كه به آن «ناتق (رنجآور)» هم گفتهاند؛ چون سختى روزه، آنان را به رنج و زحمت مىافكند . و گفتهاند: چون نام ماهها را از زبان قدیم نقل كردهاند، آنها را با زمانهایى كه در آنها قرار داشتند، نامیدهاند و این ماه، در روزهاى گرم و داغ بوده است . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط شهرام |
|
|
کردار نیک -پندار نیک -گفتار نیک - رفتار نیک را به فرزندان بیاموزیم. بخش اول دست کم یکبار در سال طلوع خورشید را نگاه کن – هنگام صحبت ،به چشمان مخاطب خود نگاه کن – در سلام کردن پیش قدم باش - خودت و دیگران را ببخش- حتی زمانی که احساس تشنگی نمی کنی آب بنوش – ماشین ارزان قیمت سوار شو اما در بهترین خانه ای که میتوانی زندگی کن – سعی کن حداقل یکبار هم که شده روش زندگی خود را تغییر دهی – شادی های زندگی را به فردا نینداز – هرگز تشلیم نشوید ،هر روز معجزه ای تازه رخ می دهد-. محبوب خود را با هدیه ای کوچک غافل گیر کن - اشتباهات خود را بپذیر- به گونه ای زندگی کنیدکه وقتی فرزندانتان به یادعدالت ،صداقت و مهربانی می افتند شما در نظرشان تداعی شوید- بعدازتنبیه بچه ها آنها را درآغوش بگیرید- هرگزدرهای فرصت را برای شنیدن پیشنهادات جدید بروی خود نبندید- از بیان جملات طعنه آمیز خودداری کن – همیشه بیاد داشته باشید مهمترین چیز در کار و روابط خانوادگی صداقت است – شریک زندگی خودرا بدقت انتخاب کنید،نوددرصدشادی وخوشبختی شمادرگرو این تصمیم است- همیشه لبخند بزن این کار برای تو هزینه ای ندارد اما ارزش آن بینهایت است - به مسائل بزرگ فکرکنید اما از خوشی های کوچک لذت ببرید-
از طرف دوستم جناب آقای شیرخانی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط شهرام |
|
|
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند ( مونتسکیو) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط شهرام |
|
|
من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط شهرام |
|
|
آلبرت انیشتین : |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 9:5 قبل از ظهر توسط شهرام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
اپلود سنتر سایت اپلود رایگان ایرانی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
حاج عبدالرضا هلالي دفتر خاطرات آقا مهدي عزيز فرزند عزيزم راحيل در باره مايكل جكسون |
|
RSS
|